داستان‌ گویی یکی از قدرتمند‌ترین راه‌ها برای جان دادن به برند شماست و معمولا یکی از ساختارهای اصلی استراتژی‌های بازاریابی است. اگر به کمک داستانی واقعی به محصول یا خدمات خود هویت دهید، مخاطبین خود را به سفری می‌برید که مشتاقند تجربه‌اش کنند. برای اینکه مشتری ارتباطی شخصی با برند شما داشته باشد، داستان شما باید معتبر، خلاق و الهام‌بخش باشد.

برندینگ احساسی یکی از روش‌های پیشرفته مارکتینگ است که باعث درامد بیشتر و نگهداری مشتری می‌شود. اینکه شخص چه حسی نسبت به برند شما داشته باشد، تعیین می‌کند که محصولتان را می‌خرد یا نه. برند نیاز به درک دارد. وقتی داستانی می‌گویید که نشانه‌هایی از چالش‌های انسانی در آن است، تجربه‌ای خلق می‌کنید که برای مشتریان شما طنین‌انداز است.

مبانی داستان‌گویی

داستان‌ها اغوا کننده‌اند. از کودکی تا بزرگ‌سالی، به سمت پس دادن درس‌هایی که بلدیم پیش می‌رویم، زندگی سفریست که ما راننده‌اش هستیم، کسب علم می‌کنیم و زندگی به ما این فرصت را داده تا تصوراتی جذاب داشته باشیم.

داستان‌ها فرهنگ ما را ارج می‌نهند و گواهی بر زندگی‌ای که داشته‌ایم هستند. داستان‌ها می‌توانند پیام‌ها را ساده‌تر برسانند. معلم یا استادی را که سعی می‌کرد با قصه گفتن برای دانش‌آموزان داستان بگوید را یادتان می‌آید؟ معلم خسته‌کننده‌ای که صرفا می‌خواست به شما درس بدهد چطور؟

انسان‌ها سرانجام توانسته‌اند راه نهایی را برای ارتباط، ابراز احساسات، درک دنیای اطراف خود و حتی وجود خود پیدا کنند. این راه صحبت کردن و زبان است. داستان گویی یکی از قدیمی‌ترین علم‌هاییست که به ما رسیده و اگر دقت کنید، ما به چیزهایی برچسب حقیقت می‌زنیم که داستانش را شنیده و درکش کرده باشیم.

وقتی داستان برند خود را می‌سازید، باید صدای خود را بشناسید، هدفتان را بدانید و بتوانید توضیح دهید که چرا این داستان برای زندگی مخاطب شما که خودش داستان خودش را دارد، مهم است؟ این مراحل را در نظر داشته باشید و به خوانندگان نشان دهید که چگونه می‌توانند پاداش ارتباط با شما را بدست آورند. فرایند فروش باید خلاقانه، ظریف و اغلب غیر مستقیم باشد.

داستان گویی بازاریابیداستان گویی، داستان سازی نیست. در حقیقت اینکه چرا کسب‌وکار شما وجود دارد، چرا محصولات و خدمات‌ خود را توسعه داده‌اید و کلا چرا اصلا این کار را می‌کنید، پر از داستان است. شما باید پاسخ نیازها را بدهید، به سوالات جواب بدهید، از نظر احساسی ارتباط برقرار کنید، با مشتری ارتباط بگیرید و لحن داستان‌گویی خود را بشناسید.

داستان‌ گویی می‌تواند یک انتخاب در پروژه‌ای خاص باشد، ولی یکی از راه‌های نوشتن و تولید محتوا هم هست. بعضی‌ها می‌گویند که تمام محتواهای خوب، داستانی هستند. این یک راز است. گاهی اوقات یک محتوا صرفا شامل اطلاعات است.

یک داستان‌ خوب مستفیما در مورد شما، برندتان و راه‌کارهای شما نیست. داستان خوب شامل احساسات، تجارت، نیاز‌ها و تصاویری که مربوط به این احساسات و نیاز‌ها هستند می‌باشد و با آنچه که برند شما تداعی می‌کند ارتباط دارد.

دقیقا مثل افسانه‌ها، یک داستان برند جذاب باید ۳ فاکتور مهم که وضعیتی مطلوب ایجاد می‌کند را داشته باشد. تاریخچه داشته باشد، چاشنی پیچیدگی آن حس شود و تصویرسازی کند. با این حال داستان‌های تجاری باید المان چهارمی هم داشته باشند و آن اصطلاحا Call to action یا فراخوانی برای اقدام است، که غالبا غیر مستقیم مطرح می‌شود.

هدف نهایی بازاریابی یا مارکتینگ، الهام بخشیست. حال می‌خواهد باعث ایجاد انگیزه شود یا مردم را به خرید از فروشگاهتان ترغیب کند. نتیجه‌ای که دلتان می‌خواهد بدست آورید، به پایان داستان شما خط می‌دهد.

شناسایی داستان‌ برای تعریف کردن

داستان‌ها باید شخصی باشند. به این فکر کنید که چگونه برند شما متولد شد، چه چیزی برای شما الهام بخش بود که شرکتتان را تاسیس کنید و ماموریت شخصی شما چیست. ولی خیلی از ما وقتی داریم این کار را می‌کنیم، مدام به ذهنمان می‌آید که نیاز مخاطب چیست.

داستان باید متقاعدکننده و معمولا واقعی باشد. در حالی که این مهم است که داستان خودتان را بگویید، ولی بدانید روایت مشتریان از شما بزرگ‌ترین تاثیر درازمدت را بر روی برند‌ها دارد. مشتریان باید شخصیت اصلی داستان باشد و شرکت شما به عنوان یک کارکتر حمایت‌کننده که ابزاری را برای کمک به آن‌ها جهت موفقیت پیشنهاد می‌کند.

برای مثال اگر قرار است شما از یک کمپین که قصدش خرید تجهیزات زمین بازی برای یک پارک است حمایت کنید، داستان باید بر روی دلیل نیاز به تجهیزات و مزیتی که دارند بنا شده باشد. روی یک یا دو نفر تمرکز کنید و توضیح دهید که کمک مالی چه کمکی به زندگیشان می‌کند. ستایش شما همیشه باید از سوی شخصی دیگر باشد، آن هم در قالب یک نقل‌قول از دیگران، نه از طرف سخنگوی شرکتتان!

مطالبی با عنوان از زبان مشتریان اگر درست بیان شوند، می‌توانند قدرتمند‌ترین صلاح شما در ایجاد وفاداری مشتری باشند. این توصیفات فقط چند جمله هستند که قابل فراموشی هم هستند، ولی داستانی که زندگی شخصی مشتری و چالش‌هایش را کنکاش می‌کند، مسیری را که کارمند می‌پیماید تا مشکلی را حل کند و دست‌آوردهای مثبت را توضیح می‌دهد، برای مدتی طولانی در سر خواننده باقی می‌ماند.

بهره‌برداری از موثرترین رسانه برای داستان گویی

از هر رسانه‌ای از جمله وبلاگ‌ها، فیلم، کاغذ پرینت شده و شبکه‌های اجتماعی می‌توان برای داستان‌گویی استفاده کرد. هر رسانه‌ای واکنش متفاوتی را از سوی مخاطب شما به همراه خواهد داشت، پس داستان‌ها باید طراحی متناسبی داشته باشند. کلید موفقیت دانستن این است که چه داستانی در چه رسانه‌ای باید تعریف شود. پیام‌های کوتاه در تلویزیون و اینترنت بهترین بازده را دارند، در حالی که تبادل‌نظر آنلاین، کنفرانس‌ها و سمینارها ارتباط شخصی بهتری را فراهم می‌کنند.

برای اینکه داستان‌ گویی خوبی باشید، باید به مخاطب خود گوش کنید تا واقعا نگرانی‌ها، خواسته‌ها، اعتقادات و نگرش او را بدانید. باید همانطور که داستان شما در طول زمان ادامه‌دار می‌شود، به مشتری گوش دهید تا بتوانید واکنشش را بسنجید. همانطور که اهداف شما تغییر می‌کند، باید ابتکارات جدیدی به خرج دهید که داستان شما به جلو حرکت کند و باعث تماس مجدد مشتریان با شما شود.

تمام داستان‌پردازی در مورد احساسات، اصالت، ارتباطات شخصی و منتهی شدن به یک عمل است. شاید رویکردها تغییر کرده باشند، ولی قوانین داستان‌ گویی چندان تغییری نکرده است. ولی یادتان باشد که هنوز هم داستان با شنیدن شروع می‌شود و فقط گفتنش کافی نیست.

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید